![]() |
![]() |
|
| اینجا کلبه یه عاشقه...یه کلبه ی تنها و بی صدا...اروم و بی هیاهو...فقط یه دل شکسته... |
|
سراغ از من نمي گيري گل نازم نمي شناسي صداي کهنه ي سازم نمي دوني مگه اينجا دلم تنگه؟ نمي دوني مگه با غصه دمسازم؟ هواي گريه داره اين دل سردم چشام گريون صدام لرزون تويي دردم شبا تو کوچه ي پر ماتم پاييز به دنبال چراغ خونه مي گردم برات گفتم حديث برگ خشک و باد لالايي قصه ي پروانه و شمشاد سراغ از من نمي گيري نگير اما فراموشم نکن پروانه ي زيبا سرود بي وفايي رو چرا خوندي؟ مگه لالايي هامو برده اي از ياد؟ نذار يادت بره پروانه ي زيباي من روزي شده قلبي اسير خونه ي غم ها........ کاش میتونستم فریاد بزنم ...با تمام وجود.....با تمام عشق..با تمام احساس....و فقط یه چیزی بگم...و باد اونا به گوش اون برسونه...فقط بگم... دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 16:32 توسط یه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه از کجا شروع شد..
از یه زنگ و یه حرف و یه بازیه بچگونه.... از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه.... اما...........تنهای تنها........... |
| پیوندهای روزانه |
|
دل نوشته های درنای جوان حالی به حولی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|