![]() |
![]() |
|
| اینجا کلبه یه عاشقه...یه کلبه ی تنها و بی صدا...اروم و بی هیاهو...فقط یه دل شکسته... |
|
از روزی که تو رفتی...پریده رنگ شادی اما خورشید می تابه...مثل یه روز عالی چطور هنوز پرنده...داره هوای پرواز چطور هنوز قناری...سر میده بانگ اواز مگه خبر ندارن...تو رفتی از کنارم چرا بهت نگفتن...بی تو چه حالی دارم به چشم خسته ی من...اسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی...دلم برات تنگ شده افتاب نشسته روی...گلهای سرخ قالی خیال تو کنارم...تو این اتاق خالی عطر تنت پیچیده...توی قلب پاکم با تو چه جوون گرفته...ترانه های نابم از تو هزارتا قصه...چه جاودانه ساختم قلب پر از غرور را...چه عاشقانه باختم به چشم خسته ی من...اسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی...دلم برات تنگ شده اسمت به روی لبهام...توی ترانه هامه بغض گرفته ی عشق...تو حربت صدامه قلب پر از سکوتم...دلتنگ از این جدایی بی تو ببین چه سرده...تابستون تنهایی به چشم خسته ی من...اسمون از سنگ شده لعنت به این تنهایی...دلم برات تنگ شدهلعنت به این تنهایی........کاش بداند بی او... تنهاترین تنهای دنیایم...چشم به راه امدنش...منتظرم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:27 توسط یه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه از کجا شروع شد..
از یه زنگ و یه حرف و یه بازیه بچگونه.... از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه.... اما...........تنهای تنها........... |
| پیوندهای روزانه |
|
دل نوشته های درنای جوان حالی به حولی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|