تبليغاتX
کلبه تنهایی یه عاشق - هر قطره اشک قصه ی یک درد است
اینجا کلبه یه عاشقه...یه کلبه ی تنها و بی صدا...اروم و بی هیاهو...فقط یه دل شکسته...

حرفهای دلم...اشکهاییست که نیمه شب بر گونه ی یخ زده جاری شده است...غم هایی که قلب را می ازارد..حرفهای دلم...غصه هایی که جانم را از تن برون میکند است..حرفهای دلم...درد دل قلب شکسته و تنهاییم است....

حرفهای دلم..قصه هایی که چند صباحی بود دلم را می ازرد و هرگز نتوانستم..انطور که باید..به او بگوییم..با قلبم.جانم.دلم.روحم و احساسم چه میکنند؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

درد و غم انباشته شد...غصه ها به گلوله یی تبدیل شدند و راه نفس را بر من بستند..و نگذاشتند با فریاد به او بگوییم...دوستش دارم...فقط صدای ارامی از سینه ی گرفته ام بیرون امد و به ارامی گفت...دوستت دارم...اما او در حال رفتن بود..و ان صدای لرزان و ضعیف را نشنید....ای کاش برگشته بود و اشکهای زلالم را میدید...

او رفته است و من اکنون....با دلی شکسته و تنها و غریب....به دیوار این اتاقک سیاه مینویسم..شاید راه نفس باز شود..و بتوانم باز با تمام..عشقم و احساس سرشارم..به او بفهمانم که بی حضور سبزش زندگی برایم معنایی ندارد..دنیا بی او جهنمی بیش نیست..و امید برای همیشه رنگ خواهد باخت..و بی سایه ی او..مرگ بسی خوشتر است..و اگر نباشد..زندگیم مانند این کلبه..سیاه و غمگین خواهد بود..........

میخواهم به او بگوییم که عاشقانه او را میپرستم...اما...................

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 15:23  توسط یه عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قصه از کجا شروع شد..
از یه زنگ و یه حرف و یه بازیه بچگونه....
از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه....
اما...........تنهای تنها...........

پیوندهای روزانه
دل نوشته های درنای جوان
حالی به حولی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM