![]() |
![]() |
|
| اینجا کلبه یه عاشقه...یه کلبه ی تنها و بی صدا...اروم و بی هیاهو...فقط یه دل شکسته... |
تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی گفتی تو را نمیخوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ وقتی که گفتی تو را نمیخوام خیال میکرد میخوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم.... چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منا شکسته رنگ اون چشمات چشمای سیات زنجیر دلت دستاما بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارا تنهایی دیده ولی میدونم تو اسمون ها غصه ی ما را یکی شنیده...... تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم.....پیشت میمونم.... باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منا شکسته رنگ اون چشمات چشمای سیات زنجیر دلت دستاما بسته... شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارا تنهایی دیده ولی میدونم تو اسمون ها قصه ی ما را یکی شنیده.................... تو....باور نکن......هر کی بهت گفت..... پیشت میمونم......پیشت میمونم........................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:9 توسط یه عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه از کجا شروع شد..
از یه زنگ و یه حرف و یه بازیه بچگونه.... از صدای مهربون و یه سلام عاشقونه.... اما...........تنهای تنها........... |
| پیوندهای روزانه |
|
دل نوشته های درنای جوان حالی به حولی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|